سارای ناناز من سارای ناناز من ، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

سارای ناز من

متن کارت تولد نی نی

ایشالله برا شما عزیز دلم این متنا رو استفاده کنم جیگر مامان . پس مامان و بابا جون رو منتظر نذاری عسلی     01- یک سال است فرشته آسماني كوچكي در كنار ماست مي خواهيم سرود آغاز دومين سال زندگيش را تا رسيدن به آسمانها زمزمه كنيم در ترنم بهار اين فرشته با ما و در كنار ما باشيد زمان: مكان: 02 - فشفشه هاي روشن بادكنكهاي رنگي همگي با هم بخنديم به! چه شب قشنگي اگه بياين جشن تولدم خيلي خوشحال ميشم.از طرف (اسم نینی) زمان: مكان: 03- بـابـام مي گه مــرد شدي از كوچيـكي رد شــدي مـامـان ميـگه فـدات شم قربون اون چشات شـم يك سـال گذشت اومــدي بـراي مـــا همــدمـي قــــراره يك سـ...
15 مهر 1391

خاطرات جنين

شروع : تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه.   اظهار وجود : هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد . زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟ !!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم مادر در جایی از بدن پ...
11 مهر 1391

مامانی میره مدرسه

سلام کوچولوی آسمونی مامان مامانی هر روز صبح میره مدرسه تا ظهر بعدم میام خسته و کوفته کارای خونه رو انجام میدم ولی از حق نگذریم بابا جون هر روز غذا درست میکنه تا من که بیام زیاد اذیت نشم. دستش درد نکنه باز وقتی تو بیای توی دلم رفتن به مدرسه برام سخت تر هم میشه ولی توکل به خدا میرم. امسال باید کلاس چهارم ابتدایی درس بدم 21 شاگرد دارم . دلم برات تنگه. بوووووووووووووووووس  
3 مهر 1391

برام دعا کن مامانی

عزیز دلم این روزا مامان درگیر انتقالیه جلسه ی دفاع پایان نامم هم یکشنبه 26 شهریوره و درگیری من رو دو چندان میکنه برام خیلی دعا کن هم برای دفاعم هم برای انتقالیم تو که پیش خدایی دعا کن یه جای خوب بیفتم تا بتونیم برای اومدن شما اقدام کنیم . دوستت داریم بوووووووووووس   ...
24 شهريور 1391

سلام عشق مامان

خوبی فدات شم؟ بالاخره بعد از 3هفته اومدم وب رو آپ کنم اخه رفته بودیم مسافرت.جات خیلی خالی بود من و بابایی و دایی صادق و زن دایی و نگار کوچولو رفتیم اردبیل و استارا و گیلان و مازندران و گلستان. خیلی دوست داشتم که تو باشی .تازه برات سوغاتی یه طبلک خریدم. بابایی گفت وقتی بیاد براش بیشتر ازین میگیریم. خیلی دوستت داریم عزیزم من و بابایی منتظرتیم   ...
17 شهريور 1391

بار الها!

بار الها! به من ذریه و فرزندی پاکیزه از نزد خود ببخش به درستی که تو شنونده هر دعایی پروردگارا! سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری مبارک تا هرچه را تو دیر میخواهی زود نخواهم و هر چه را تو زود میخواهی دیر نخواهم خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد به عشق ایمان دارم حتی اگر آنرا لمس نکنم به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد تا خدا هست جای برای نا امیدی نیست
3 شهريور 1391

سلام عشقم

سلام عشق نازنازی مامان ازت معذرت میخوام که این روزا کم میام و وقت اینکه برات بنویسم رو ندارم اخه درگیر پایان نامه ی ارشدم هستم میخوام زود تمومش کنم تا وقتی شما بیای توی دلم دیگه دغدغه ای نداشته باشم. تو که اون بالایی پیش خدا برا مامانی دعا کن زود بتونه دفاع کنه از پایان نامش. قربونت برم عشقم سه روز دیگه به تموم شدن ماه مبارک مونده و من و بابایی برای تعطیلات عید فطر میخوایم بریم شهرستان پیش مادر جون و اقا جون (وقتی بیای خودت میبینی چقدر دوستت دارن ) تازه نگار کوچولو (دخمل ناز دایی صادق ) هم میخواد فردا بره شهرستان. نگار 2سال و 2ماهشه خیلی نازه (ولی تو ازون نازتری ها ) مطمئنم برات یه همبازی خوب میشه امیر حسین هم پسر دایی اسماع...
25 مرداد 1391